خرید بک لینک
گاهی آدم دلش می خواهد همین روزها همین روزهای بی سروته همین روزها که بی دلیل (واقعا بی دلیل )فقط شب می شوند یکی از راه می رسید ، از همان یکی ها که هرکسی برای خودش دارد را می گویم،می فهمید که؟! بعد دست آدم را می گرفت و میبرد.... هرچه می گفتی بذار لباسامو عوض کنم....بذار به مامان بابام بگم ....بذار وسیله بردارم... هر چی می پرسیدی کجا؟!...تاکی؟!...مثلا دانشگام چی میشه؟!.... در جوابت بعد از کلی سکوت شر

برچسب: گاهی, نویسنده: سینا محمودی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:59

اونقدر کوچولویی که نمیتونم از ماجراهای این روزا بهت بگم. تو هم دختری مامان ،مثل آتنا و بنیتا.یه کمی کوچیک تر،یه کمی بزرگ تر....هیچکس دوست نداره بچه اش ، پاره تنش،عزیزش،بشه صدر خبرا،اونم به این شکل.هیچ کس دوست نداره مرگ بچه اش و ببینه چه برسه که مرگش خبر سازم بشه.نمیدونم آتنا و بنیتا لحظه های آخر زندگیشون چقدر زجر کشیدن.ولی میدونم که لحظه ی آخری واسه زجر کشسیدن پدرومادرشون نیست.پدراشون هیچوقت خودشو

برچسب: توام,رفته,دست,هرکجا,باشم, نویسنده: سینا محمودی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 3:59

صفحه بندی